آنی نگاشته

آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۵/۱۶
    12.
  • ۹۶/۰۴/۲۸
    11.
  • ۹۶/۰۴/۱۱
    9.
  • ۹۶/۰۴/۱۰
    8.
  • ۹۶/۰۴/۰۷
    7.
  • ۹۶/۰۴/۰۳
    6.
  • ۹۶/۰۳/۲۸
    5.
  • ۹۶/۰۳/۲۱
    4.
  • ۹۶/۰۳/۲۱
    3.
۱۶
مرداد

چند روز پیش دوستی این پاراگراف رو از متن کتاب ملت عشق برام فرستاد:

قانون چهاردهم : به جای مقاومت در برابر تغییراتی که خدا برایت رقم زده است، تسلیم شو. بگذار زندگی با تو جریان یابد، نه بی تو. نگران این نباش که زندگی ات زیر و رو شود. از کجا معلوم زیر زندگی ات بهتر از رویش نباشد...

من همیشه مبارز بودم، یعنی بارزترین ویژگی شخصیتیم همین جنگجو بودنمه، کافیه یه هدف داشته باشم، شده خودم رو به آتیش بکشم باید بهش برسم، این روزا خیلی به این مطلب فکر می کنم و این که باید خودمو تغییر بدم، به قول دکتر هولاکویی برنده بودن با موفق بودن فرق داره، سخته ولی باید یادبگیرم به جای اینکه خودمو فدای اهدافم کنم، خوب زندگی کنم، شاد زندگی کنم. خدا می دونه که چقدر آرزوی یه زندگی آرام رو دارم. این چند روز که به خودم مرخصی دادم حس می کنم یه بار بزرگی از دوشم برداشته شده این حجم از سبکی و راحتی رو تا به حال خیلی خیلی کم تجربه کردم.

  • Annie ....
۲۸
تیر

نمی دونم کی، کجا و چطور ولی قسم می خورم به وقتش تمام عذاب ها، شکنجه های روحی و تهمت های دروغ اش رو جوری تلافی کنم که فکرشم نمی کرده، تنها دلیلی که هنوز سر پا موندم و مثل بقیه جا نزدم تصور و امید له کردنش به بدترین شکل ممکن تو آینده نزدیکه.

  • Annie ....
۲۱
تیر

بحران رو پشت سر گذاشتم و هرچند هنوز تکلیف هیچ چیز مشخص نیست، اما اون هجمه استرس و حال بد رو از سر گذروندم، حالا فقط منتظرم. هرچند امید کمی هست اما به همین مقدار اندک هم شکر

هنوز خود سابقم نشدم اما، ترجیح ام اینه که تمام روز تو تخت باشم و کاری نکنم ولی به زور خودم رو می کشم پی کارهای مختلف هرچند اکثرا خالی از فایده اند اما حس می کنم باید خودمو مشغول کنم، نمی خوام افسردگی جلوتر از این بیاد. دکتر هولاکویی یه جمله داره که (نقل به مضمون) می گه: وقتت رو با کار خوب پر کن تا فرصت واسه فکر بد نمونه، وصف حال الان منه.

  • Annie ....
۱۱
تیر

خدایا این روزها زودتر بگذره فقط بگذره، من دیگه توان ایستادن ندارم...

  • Annie ....
۱۰
تیر
تو خراب شده محل کارمون اتاق من و یکی از همکارا کاملا جداست، حساسیت خاصی که بنا به دلایلی روی ابزار و وسایل موجود هست ایجاب می کنه که در رو حتی اگه قراره برای یک دقیقه از اتاق خارج بشیم هم قفل کنیم، حدود 5 یا 6 ماه پیش قرار بود بسته ای برسه، هیچ کدوم نمی تونستیم بمونیم من به یکی از آقایون ( از قضا به امانت داری و اعتقادات عمیق مذهبی هم معروفن بین همه) کلید دادم که در رو باز کنن بسته رو بذارن تو اتاق و فردا هم اولین کاری که کردم پس گرفتن کلید بود. 
امروز نیم ساعتی زود رسیدم دیدم یه بنده خدای دیگه از همکارا تو اتاق ما و تو کشوی میز من مشغول گشتن هستن. با این توجیه که کافی میکس و شکر که تموم می شه از اتاق شما می گیریم :|
بقدری از اینهمه پر رویی و وقاحتشون عصبانی شدم که تمام تنم می لرزید، صد البته که هزاران بار به خودم گفتن و گرفتن ولی اینکه بدون اجازه کلید رو تکثیر کردن بدون اجازه در نبود ما تو اتاق می اومدن و بدون اجازه کمد وسایل شخصی ما رو باز می کردن باعث می شه حالت تهوع پیدا کنم، بدترین بخش هم قیافه حق به جانبشونه که خب حالا چی شده مگه؟؟؟
  • Annie ....
۰۷
تیر
یک ربعی می شه دارم تلاش می کنم این آدم رو توصیف کنم و نمی تونم، اما الان به این نتیجه رسیدم دو تا کلمه اصل مطلب رو می رسونه این آدم بی نهایت بیشعور و بی ادبه. خدایا صبر، صبر، صبر بهم بده این هفت ماه بگذره.
  • Annie ....
۰۳
تیر

نمی دونم تنبل شدم یا ترسو، باید خودم رو آماده کنم باید سرمو بالا بگیرم و به دستاوردهای اندکم تا همین الان افتخار کنم و بجنگم برای هدف هام، اما چند روزیه مریضی رو بهانه کردم و خودم رو مچاله کردم تو تخت، نمی دونم خستگی و تنبلی باعث این رخوت و سکون شده یا ترس از اینکه دوباره تمام تلاشهام منتهی بشه به بن بست و شکست، یه جورایی انگار حتی نمی خوام امید داشته باشم به موفقیت...

  • Annie ....
۲۸
خرداد

سه روز گذشته بی نهایت پرتنش گذشت، داغونم اما متاسفانه زنده ام، بحران بدی پیش اومده که اقلا تا دو سه هفته دیگه تموم نمی شه، خدایا فقط ختم به خیر شه.

  • Annie ....
۲۱
خرداد

هیچ وقت آدم حسودی نبودم، اما امروز دلم بدجوری گرفت دوستی دارم که همیشه باهم بودیم، اما تو دوسال گذشته که هردو برای هدفهای مشترکی جنگیدیم اون به همه اون هدف ها رسید و من به هیچ کدوم، حرفهای نزدیکانم راجع به صلاح و مصلحت آرومم نمی کنه، حالم خوش نیست و چندین ساعت گریه هم سبک ترم نکرد، برای این هدفها من بی نهایت تلاش کردم، خواب و خوراک و تفریح رو از خودم دریغ کردم اما الان درست همونجایی ایستادم که دوسال پیش بودم فقط روح و جسمم خسته تر و تحلیل رفته تره.

  • Annie ....
۲۱
خرداد
از محیط کارم متنفرم، گیر یه سری آدم افتادم که با اینکه خیلی واضح و مکرر گفتم تو این خراب شده موندگار نیستم ولی از سر عادت زیرآب زنی می کنن. این دو روز انگار که ذکر بگم دائم با خودم تکرار می کنم 8 ماه دیگه می ری اهمیت نده، 8 ماه دیگه می ری خونسرد باش، 8 ماه دیگه می ری به درک...
  • Annie ....